تبليغاتX
ناگفته ها

ناگفته ها

اندیشه سیاسی شیعه از دیدگاه فوکویاما

باسمه تعالی

اندیشه سیاسی شیعه از دیدگاه فوکویاما

فرانسیس فوکویاما نئو محافظه کار ، پژوهشگر و تاریخ نگار ژاپنی الاصل و تبعه آمریکا است. وی با شخصیتی نیمه سیاسی- نیمه فلسفی ، دارای سابقه کار در اداره امنیت آمریکا و نیز تحلیلگر نظامی در شرکت"رند" از شرکتهای وابسته به پنتاگون می باشد. وی در سال 1989 با نگارش مقاله "پایان و واپسین انسان" که در سال 1991 با تفصیل بیشتر و به همین نام ، به صورت کتاب چاپ گردید، به شهرت جهانی رسید . در این دو نوشته ، فوکویاما به دفاع از ارزشهای سیاسی غربی برخواست و استدلال کرد که رویدادهای قرن بیستم نشان میدهد که اجماعی جهانی به نفع دموکراسی لیبرال به وجود آمده است.

فوکویاما در کنفرانسی که در اورشلیم برگزار شد به ترسیم اندیشه سیاسی شیعه پرداخت. او در این کنفرانس که باز شناسی هویت شیعه نام داشت می گوید: " شیعه پرنده ای است که افق پروازش خیلی بالاتر از تیرهای ما است، پرنده ای که دو بال دارد. یک بال سبز و یک بال سرخ".

وی ادامه می دهد که: " بال سبز این پرنده همان مهدویت و عدالت خواهی اوست چون شیعه در انتظار عدالت به سر می برد، امیدوار است و انسان امیدوار هم شکست ناپذیر است. نمی توانید کسی را تسخیر کنید که مدعی است فردی خواهد آمد که در اوج ظلم و جور، دنیا را پر از عدل و داد خواهد کرد".

بر اساس نظریه فوکویاما بال سبز شیعه همان فلسفه انتظار یا عدالت خواهی است. او می گوید: "بال سرخ شیعه، شهادت طلبی است که ریشه در کربلا دارد و شیعه را فنا ناپذیر کرده است".

شیعه با این دو بال افق پروازش خیلی بالا است و تیرهای زهرآگین سیاسی ، اقتصادی ، اجتماعی ، فرهنگی و اخلاقی به آن نمی رسد. آن نقطه که خیلی اهمیت دارد بعد سوم شیعه است که می گوید: " این پرنده زرهی به نام ولایت پذیری بر تن دارد که آنها را شکست ناپذیر نموده است". در بین کلیه مذاهب اسلامی، شیعه تنها مذهبی است که نگاهش به ولایت، فقهی است. فقیه میتواند ولایت داشته باشد. این نگاه برتر از نظریه نخبگان افلاطون است. فوکویاما معتقد است: "ولایت پذیری شیعه که بر اساس صلاحیت هم شکل می گیرد، او را تهدید نا پذیر کرده است".

در توضیح فنا ناپذیری شیعه می گوید: " شیعه با شهادت دو چندان می شود. شیعه عنصری است که هرچه او را از بین ببرند بیشتر می شود". و جنگ ایران و عراق را مثال می زند. سال 1364 می گوید: " اینها فاو را تسخیر کردند، می روند کربلا را هم بگیرند، اینجا (قدس) را هم قطعا می گیرند". پیشنهاد می کند که با امتیاز دادن به ایران، جنگ را متوقف کنید.

وی پس از پایان جنگ، یک مهندسی معکوس برای شیعه و یک مهندسی صحیح برای خودشان نوشت. مهندسی معکوس برای شیعیان ایران این است که ابتدا ولایت فقیه را بزنید. تا این را نزنید نمی توانید به ساحت قدسی کربلا و مهدی تجاوز کنید. وی نظریه ای با عنوان " میکرو پولتیک میل ها و میکرو فیزیک قدرت" ارائه می دهد و می گوید برای پیروزی بر یک کشور باید" میل مردم" را تغییر دهیم. اگر میل مردم از شهادت طلبی، ایثار، جوانمردی و دهها عاملی که به عنوان فرهنگ شکل گرفته است به رفاه طلبی، غرب زدگی و ... تغییر نیابد مانند این است که آب در هاون می کوبید. این میلها هم تغییر نمی کنند مگر این که ارکان قدرت از آن حمایت کند.

وی راه برخورد با این جریان را " تضعیف ولایت فقیه" میداند. او می گوید در صورت تضعیف ولایت فقیه ، رفاه طلبی جای شهادت طلبی را می گیرد و پس از آن ، اندیشه عدالتخواهی و انتظار نیز از جامعه رخت بر می بندد.

فرایند "فروپاشی ایدئولوژیک" در پروژه "ناتوی فرهنگی" یک اصل بنیادین دارد که در هر دوره تاریخی به شکلی بروز می کند. او کلید این فروپاشی را " نابودی روحیه مقاومت" در میان ایرانیان دانسته و گفته است: " برای پیروزی بر یک ملت باید میل و ذائقه مردم را تغییر داد و کافی است شهادت طلبی اینها را به رفاه طلبی تبدیل کنید" فوکویاما در ادامه می گوید: " شما باید ولایت فقیه را بزنید، بعد اگر بپرسید چگونه می شود ولایت فقیه را زد؟ من می گویم در قانون اساسی".

وی می گوید: " اگر توانستید ولایت فقیه را بزنید ، بلافاصله پرنده شیعه افت می کند و سقف پروازش کاهش می یابد و تیرهای شما به راحتی به او می خورد". آن وقت میکروپولتیک میل های شما اثر می کند. فناناپذیری و تهدید ناپذیری هم به طریق اولی از بین می رود. چنین جامعه ای از درون فرو می ریزد بدون اینکه یک تیر شلیک کنید. " اگر ولایت فقیه را زدید در گامهای بعدی ، شهادت طلبی اینها را به رفاه طلبی تبدیل کنید. اگر این دو تا را زدید ، خود به خود اندیشه امام زمانی از جامعه شیعه رخت می بندد ، این لاابالی گری ها و اباحه گری ها در جامعه گسترش می یابد".

در ادامه می گوید: " شما بیایید برای غرب هم امام زمان و کربلا و ولایت فقیه بتراشید". برای این کار ایشان مکتب جدیدی به نام " اوانجلیس" عرضه کرد که قدمتش به 1987 برمی گردد یعنی شش ماه بعد از نظریه جدید فوکویاما. آنها معتقدند عیسی ناصری خواهد آمد. هر چه در باره طول و عرض و ارتفاع امام زمان(عجل الله تعالی فرجه) هست به عیسی ناصری نسبت داده اند. گفته اند زمانی که دنیا پر از ظلم و جور شد، عیسی ناصری خواهد آمد تا آن را پر از عدل و داد کند. بعد شبکه ای درست کردند به نام T.B.N که کارش تحلیل محتوایی وقایعی است که در جامعه رخ می دهد. وقتی سونامی در این منطقه رخ داد، پروفسور هالدینگ زی (شاگرد فوکویاما)بیش از بیست ساعت تفسیر کرد که این یکی از علایم ظهور عیسی مسیح است. هر واقعه ای رخ بدهد می گوید این هم یکی از نشانه های ظهور است.

فوکویاما در آن کنفرانس اسرائیلی، سینما را یکی از ابزارهای این تئوری نامیده که می تواند به " نابودی مقاومت شیعی" مدد رساند و از سینمای هالیوود خواسته تا در تولیداتش به خلق فرهنگی جایگزین ، برای اسلام بیاندیشد. حتی بعدها در سال 2002 که "ریدلی اسکات" فیلم "سقوط شاهین" را برای پنتاگون ساخت ، تحلیل گران گفتند که این فیلم بر اساس همان تئوری فوکویاما ساخته شده است.

فوکویاما در نظریه اش می گوید: " برابر اسناد تاریخی، سال 2007 را برای سال رویارویی غرب با شیعه می دانیم. باید با برنامه دقیق شیعه را جمع کنیم و خودمان گسترش بیابیم".

در نبرد آرماگدون دو عنصر مقابل هم قرار می گیرند: جیززکرایس(الگوی مقدس) و آنتی کرایس (شیطان). از نظر آنها آنتی کرایس همان سفیانی  و جیززکرایس همان مهدی است. فوکویاما می گوید: " ما هلالی داریم به نام هلال شیعه که از سوریه و عراق و عربستان می گذرد و تیری را در دست دارد که عقبه اش در قندهار است و به سمت قدس نشانه رفته است".

در آرماگدون ما با این تیر مواجه هستیم. از قدس تا قندهار منطقه استراتژیک شیعه است. می گوید: " آمریکا باید افغانستان را اشغال کند تا این تیر نتواند از این طرف شلیک شود".

خواننده گرامی لطفا برای دیگران هم ارسال کنید

+ نوشته شده در  جمعه بیست و سوم بهمن 1388ساعت 23:53  توسط تسنیم  | 

ادب مرد به زه دولت اوست

 

موسوي مردي كه نمي شناختمش 2

همه به ياد داريم كه در شبهاي مناظره مير حسين موسوي آنچنان دم از قانون گرايي ميزد كه آب از لب و لوچه بينندگان سرازير ميشد!! آنچنان سخن از قانون شكني و قانون گريزي احمدي نژاد زد كه طرفداران احمدي نژاد هم كم كم داشت باورشان مي شد كه وي قانون شكن و قانون گريز است!!! آنچنان دم از ادب و متانت (ادب مرد به زه دولت اوست) زد كه واقعا داشت باورمان ميشد كه چه گوهري در طول اين بيست سال خاموش شده بود و كسي نمي رفت سراغش؟؟!! آنچنان دم از امام و انقلاب، راه امام و راه انقلاب، منش امام و اهداف انقلاب، مشي امام و مشي انقلاب و خطري كه هم اكنون اين راه و روش را دارد تهديد ميكند و... زد كه احساس كرديم نكند واقعا انقلاب اين چهار سال تضعيف شده و در شرف اضمحلال است؟؟!! چنان خود، امام و انقلاب را به هم گره مي زد كه براي هيچ كسي حتي ذره اي شك هم ايجاد نشد كه ايشان از ياران راستين امام و انقلاب و دوستار مردم و ملت است؟؟؟ بله واقعا حرفها خيلي نزديك بود به سخنان امام. امام مي فرمود طبق قانون اساسي،‌عمل كنيد،‌قانون را معيار قرار دهيد ،‌ ملاك راي اكثريت است. ما هم با همين ملاك خاتمي را هشت سال تحمل كرديم!!!

واما امروز!!!!؟؟؟؟ خود قضاوت كنيد ! كجاست وجدانهاي بيدار؟؟! كجاست قانون گرايان؟؟! كجاسات مردان با ادب و با متانت؟؟!ادب و متانت و قانون گرايي شما را در شب مناظره با كروبي در مقابل تذكر قانوني مجري برنامه ديديم؟؟؟ كجايند آنان كه دم از انقلاب و خطرات در كمين انقلاب سخن مي گفتند؟؟؟ مگر نه اين است كه تمام دول سرمايه دار و استعمار گر غرب در كمين انقلاب نشسته و تحولات داخلي ايران را رصد نموده و بي قانوني و اغتشاش و ضربه به انقلاب را حمايت ميكنند و از بي قانوني هاي پس از انتخابات تعريف و تمجيد و تشويق ميكنند!!! آقاي مير حسين موسوي مگر همين امامي كه از او و راه او دم ميزدي نفرمود: هروقت ديديد دشمنان شما از شما تعريف و تمجيد مي كنند بدانيد كارتان يك اشكالي دارد؟؟!! و هر وقت عليه شما سخن گفتند بدانيد كارتان درست است؟؟!! حالا آن دشمنان از كي حمايت مي كنند؟؟ عليه چه كسي حرف ميزنند؟؟؟ چرا راهتان را از آنها جدا نمي كنيد؟؟ اگر واقعا در گفتارهايتا صادق هستيد؟؟؟؟؟؟؟ چرا از طريق قانوني اقدام نمي كنيد مگر همين قانون اساسي راه را مشخص ننموده؟  تو كه به قول خودت انقلابي هستي چرا يك بار به آن وجدان خفته ات نهيب نمي زني كه عليه راديو هاي بيگانه و مقامات غرب و شيمون پرز كه از شما و بي قانوني هايت حمايت مي كنند،‌موضع نگرفتي ؟؟؟؟؟؟؟؟؟ چرا يكبار به آنها نگفتي كه اين يك مسئله داخلي است و به شما ربطي ندارد و خودمان در داخل مشكل را حل ميكنيم؟؟؟؟ غير از اين است كه تو نه انقلابي بوده اي و نه هستي؟ نه امام را قبول داري و نه راي ملت را؟؟؟ آنچه تا الان  از تو ديده ايم، خود خواهي و خود بيني و ديكتاتوري و قانون شكني و دروغ گويي است!!! همان كه به رقبايت نسبت ميدادي!!!

البته خوب است اين را هم بگويم: خوب به ياد داريم در شب مناظره با كروبي،‌آقاي كروبي در آخر مناظره به شما چه گفت!! خوب به ياد داريم كه مي گفت :‌ آقاي موسوي قول ميدهي كه تا آخر بايستي؟!!! قول ميدهي كه هر اتفاقي بيافتد تا آخرش بماني و عقب ننشيني؟؟!!!......................!!!!!!!!!!!!!!!!!

+ نوشته شده در  یکشنبه هفتم تیر 1388ساعت 22:54  توسط تسنیم  | 

مير حسين موسوي(مردی كه نمي شناختمش)

مير حسين موسوي(مردی كه نمي شناختمش)

خدا را شكر ميكنيم ، مهلتي عطا كرد تا سي سال از عمر انقلاب را ببينيم و در اين فضا نفس بكشيم. چشم باز كرديم و خود را در فضاي انقلاب ديديم، از زماني كه توانستيم به اندازه خود بفهميم دور و برمان چه خبر است؟ خود را در روزگار انقلاب اسلامي  يافتيم و صد شكر وبلكه هزاران شكر!

از وقتي كه توانستيم هر را از بر تشخيص دهيم اتفاقات بزرگي در اين انقلاب رخ داده است. از انفجار حزب جمهوري گرفته تا اتفاقات اين چند روز بعد از انتخابات 22خرداد را كم و بيش به ياد داريم. به ياد دارم پدر و برادرانم مشغول شالي كاري در زمينهاي گرم و زير آفتاب سوزان تير ماه بودند و من بچه اي بسيار كوچكتر از الان و زير سايه كپرنشسته يودم كه پيرمردي با عجله آمد و با صداي بلند گفت: مشهدي بي‍ژن(يكي ازفاميلها) بدو كه آخوندا تونو كشتن!! آري از آن وقت تا حالا هر واقعه تلخي كه براي اين كشور اسلامي رخ داده است به ياد دارم. يكي را ميشنیديم و نمي فهميديم يعني چه و يكي را شنيده و سخت متاثر ميشديم و فكر ميكرديم اي داد و بيداد كه انقلاب دارد از دست ميرود. جنگ شد و ما كه بچه روستا بوديم ،‌صداي حتي ماشيني را هم نمي شنيديم!؟ چه رسد به صداي بمب و موشك و هواپيما و ...! چه ميدانستيم جنگ چيست؟! گاه گاهي با بچه ها تصميم ميگرفتيم ما هم به جبهه برويم! غافل از اينكه جبهه و جنگ و توپ و تانك و ... چيست؟ ما كه بيشتر تفنگ سر پردر دست باباهامون چيزي نديده بوديم؟! فقط بعضي اوقات كيسه اي را به دوش ميگرفتيم در خونه همسايه ها را مي زديم و براي رزمنده ها نون جمع ميكرديم و به ماشين سپاه ميداديم..... خلاصه بچه اي نسبتا مذهبي شده بوديم  تا اينكه دوم خرداد 76 اتفاق افتاد و خاتمي رئيس جمهور شد؟؟؟ پيش خود فكر كرديم وا اسلاما و ا انقلابا! كشور از دست رفت!؟ چهار سال همه چيز را تحمل كرديم گفتيم تمام ميشود اما دوباره خاتمي راي آورد؟؟؟؟ در دوران هشت ساله خاتمي هم اتفاقات عجيب و غريبي رخ داد و به قول خودش هر 9 روز يك بهران!!! اما رياست جمهوري خاتمي براي من عليرغم تمام انتقادهايي كه داشتم، بركات  فراواني داشت  از جمله چهره مخفي خيلي از كساني كه فكر ميكرديم اينها دلسو خته مردم و انقلاب و خدا و پيامبر و ...هستند از پس نقاب بيرون آمد و چهره واقعي و كريه خود را به مردم نمايان ساخت!! آري يكي از يركات دولت خاتمي براي ما شناخت سره از ناسره بود كه تا ديروز آنها را نمي شناختيم!!!

خلاصه تا به امروز هر حادثه اي،‌غربال مانند عده اي را كه تا ديروز به چشم نمي آمدند نمايان ساخت تا به امروز.

تنورانتخابات كه داغ شد آقاي مير حسين موسوي هم وارد صحنه شد. به خود گفتم كاش اين دوره نمي آمد! شخصيت شناخته شده و محترمي است هشت سال نخست وزير بوده آن هم در دوران جنگ! و اگر دور بعد مي آمد به احتمال زياد به او راي ميدادم! خلاصه صد حيف و هزار حيف كه موسوي اين دوره آمد و تبديل مهره سوخته ميشود!!؟؟؟ غافل از اينكه در پشت اين چهره آرام موسوي چهره ديگري است كه من و امثال من از شناخت آن عاجزند !! حوادث تلخ بعد از انتخابات اتفاق افتاد!!  زدو خورد طرفداران موسوي!! سكوت و تشويق طرفداران به اغتشاش!! جبهه گيري در مقابل مقام معظم رهبري!! و ... همه و همه باعث شد كه به بركت اين حادثه تلخ  چهره واقعي يكي ديگر از كساني كه فكر ميكرديم خادم مردم،‌دوستار انقلاب،‌  تابع قانون اساسي، پيرو امام (ره) و فردي است با اخلاق و با كياست و دنبال خدمت است نه قدرت،‌ هويدا شد. خدا را صد هزار مرتبه شكر كه چهره مير حسين موسوي هم به همه مردم معرفي شد ما هم او را شناختیم!!!!. به اميد معرفي شدن چهره هاي پنهان!!!!

+ نوشته شده در  جمعه بیست و نهم خرداد 1388ساعت 17:3  توسط تسنیم  | 

مثلث نمیتوانیم

مثلث نمیتوانیم

آنقدر سرم شلوغ بود که مدتهاست نمی تونستم سراغ کامپیوتر بیام چه برسد به اینترنتُ اما دیدم اینروزها آنقدر بی انصافی میشه که اگه حداقل چند جمله ای ننویسم این خود کمال بی انصافی است.

لذا میخواهم درباره مثلث نمیتوانیم بگویم که جام زهر را به امام (ره) نوشاندند. حرفی که این روزها دکتر عباسی هم به خاطر آن بازداشت شده. ماجرا چه بود؟

دکتر عباسی در جلسه ای میگوید:در اواخر جنگ و در زمان دولت آقای موسویُ جناب آقای محسن رضایی که آن زمان فرمانده جنگ بود نزد آقای هاشمی رفسنجانی رفته و میگوید جبهه ها خالی شده و مردم نمی آیند و ما نمیتوانیم جنگ را اداره کنیم. آقای هاشمی به آقای رضایی میگوید کتبا بنویس تا خدمت امام ببرم. موسوی هم به عنوان نخست وزیر نامه ای نوشته و میگوید: ما دیگر از نظر اقتصادی نمی توانیم جنگ را اداره کنیم باید جنگ را تمام کنیم! و آقای هاشمی هم که همین نظر را داشتند نامه ها را خدمت امام برده و میگویند: حتی رئیس دولت و فرمانده جنگ هم عقیده دارند که ما دیگر قادر به اداره جنگ نیستیم. لذا امام را تحت فشار قرار داده و جام زهر را به ایشان مینوشانند و نهایتا امام قطعنامه را میپذیرند. و الان جناب آقای دکتر عباسی به جرم بیان حقایق باید بازداشت شوند. و ای کاش آنوقت رئیس دولتی داشتیم نترس و شجاع که قدری میتوانست. ما دیگر نمیخواهیم و نمیگذاریم که جام زهری نوشیده شود و برایمان ننگ است  کسانی بر ما حکومت کنند که گفتارشان و کردارشان سراسر ترس از قدرتها و نتوانستن است.

+ نوشته شده در  چهارشنبه بیستم خرداد 1388ساعت 15:9  توسط تسنیم  | 

دول عربي،‌خر راهوار آمريكا

به نام خدا

دول عربي،‌خر راهوار آمريكا

چنانكه بر همگان عيان است،‌دولتهاي آمريكا به دليل وامدار بودن به لابي صهيونيزم سالانه بالاجبار بايد ميلياردها دلار را براي جلب رضايت اسرائيل خرج نموده تا مبادا كه حمايت مالي لابي صهيونيزم را در انتخاباتهاي بعدي از دست بدهند.

در انتخابات آمريكا كسي ميتواند كليد كاخ سفيد را در دست داشته باشد،‌كه پيش از هر چيز نظر اين بنگاه مالي را به خود جلب نمايد.لابي صهيونيزم هم به شرطي براي قبول شدن يك كانديدا هزينه خواهد نمود كه پس از موفقيت و راهيابي به كاخ سفيد،‌اولا مهره هاي مورد نظر آنان را بگمارد و ثانيا از اسرائيل همايت بي قيد و شرط نمايد و ...

لذا مي بينيم باراك اوباما در ايام مبارزات انتخاباتي،سرسپردگي خود به رژيم گرگ صفت اسرائيل را علنا اعلام ميكند و پس از راهيابي به كاخ سفيد اولين مهره هاي كه براي دولت خود انتخاب مي كند از حاميان و يا خود صهيونيسمها هستند.

سؤال اين است كه رؤساي جمهور و كانديدهاي رياست جمهوري آمريكا چرا بايد سالانه سرمايه مردم آمريكا را در گلوي گرگ درنده اي چون اسرائيل بريزد؟

چرا به خاطر حمايتهاي بي قيد و شرط از وحشيگريها و اشغالگريهاي اسرائيل بايد آبرو و ابهت خود و مردم آمريكا را نزد آفكار عمومي جهان برده و باعث سر افكندگي ملت خود نزد جهانيان شوند!!؟

و سؤال جدي تر اينكه دولتهاي آمريكا تا خران راهوار و رامي چون دول عربي دارند،‌ كه كاملا مطيع و حلقه به گوش آنها هستند و بسيار بهتر از لابيهاي صهيونيزم ميتوانند بدون چشم داشت،‌هزينه هاي انتخاباتي آنها را تامين كنند،‌چرا خود را وامدار صهيونيزم ميكنند كه اختيار را از كف آنان ببرند!!!؟

لذا به نظر مي رسد رؤساي جمهور آمريكا بايد يراي پيروزي خود در انتخابات هاي بعدي از دولتهاي عربي تامين هزينه كنند تا پس از گرفتن سكان كاخ سفيد تحت فشار لابي صهيونيزم قرار نگيرند و هم آبرويشان در جهان بهبود مي يابد و از طرفي فقط كافي است به دول عربي كه تعدادشان نيز كم نيست،‌ "نچ نچي كنند و هوشي"بگويند! تا خران رام و راهوار براي آنان كمر خم كنند و بار ببرند.!!!!

+ نوشته شده در  پنجشنبه دوازدهم دی 1387ساعت 23:44  توسط تسنیم  | 

وزیر جدید آموزش و پرورش و مشکلات پیش رو

بسم الله الرحمن الرحیم

خشت اول چون نهد معمار کج        تا ثریا میرود دیوار کج

مدتی است که آقای فرشیدی وزیر سابق آموزش و پرورش استعفا داده و چند روزی است که آقای علی احمدی به عنوان وزیر جدید آموزش و پرورش انتخاب شده اند.

تاکنون دأب آقای احمدی نژاد این بوده که با وزرا تعارف نداشته و اگر وزیری در انجام مسئولیتهای خود کوتاهی کند و یا نتواند انتظارات را برآورده و مجموعه تحت امر خود را سامان دهی کند و پیش ببرد مؤدبانه عذرش را خواسته است.

لذا در همین راستا طی دو سال گذشته از عمر دولت چندین وزیر ازجمله وزیر رفاه، صنایع، نفت و آموزش و پرورش استعفا داده شده اند.

بنابراین اولا مسئولیت جدید را به آقای علی احمدی تبریک میگوییم و ثانیا چون آموزش و پرورش نهاد بسیار مهمی است و همچنین ساختار آموزش و پرورش با اشکالات بسیار زیادی روبه رو است، امید واریم که برای حل این مشکلات، با برنامه ریزی دقیق و اهداف بلند و دراز مدت توسط ایشان و همکاران دلسوزی که خواهند آمد، به آموزش و پرورشی اسلامی و دینی که از اهداف بلند جمهوری اسلامی است دست یابیم.

همان طور که همه میدانند آموزش و پرورش با مشکلات بسیار زیادی دست و پنجه نرم میکند. اما ما در این نوشتار فقط به یکی از این مشکلات می پردازیم و امیدواریم که بتوانیم منشأ اثر باشیم.

امروز چیزی که در ادارات آموزش و پرورش و مدارس دیده میشود متأسفانه ضعف و ناکارآمدی نیروی انسانی است که در برنامه ریزی و اداره امور در سطح ادارات آموزش و پرورش و در تربیت علمی و دینی دانش آموزان در سطح مدارس از ابتدایی تا دبیرستان بوضوح نمایان است.

به نظر میرسد آموزش و پرورش باید در جذب و گزینش نیروهای خود برای تربیت نسل نوپای انقلاب بسیار حساس و دقیق باشد( چیزی که متاسفانه از آن غفلت نموده ایم).

آموزش و پرورش جایی است که اگر میلیاردها دلار هزینه شود اما هدفمند، اصلا به هدر نرفته است و ظرف مدت 10 الی 15 سال میتوان خروجی دبیرستانها را افرادی صالح و متدین تصور نمود.

بگذار این پیشنهاد را با یک داستان تقدیم کنم.

ماه رمضان به مناسبتی به یکی از مراکز تربیت معلم رفتیم، دیدیم چهره ها بسیار جوان و شاید بتوان گفت نوجوان. وقتی جویا شدیم دیدیم اینها دانش آموزانی هستند که بعد از اتمام دبیرستان و پس از گذراندن یک آزمون وارد این مرکز میشوند و پس از دو سال(چهار ترم) دوره آموزشی، جذب آموزش و پرورش شده و به عنوان معلم مشغول به کار میشوند.

سؤالی که به ذهن میرسد این است که اینها میخواهند بچه های ما را هم آموزش دهند و هم پرورش (که قطعا منظور پرورش و تربیت دینی است) خود تا چه اندازه با تربیت دینی و آموزه های دین آشنایی دارند؟ آیا با متون دینی که در دوران دانش آموزی آشنا شده اند، (به فرض که خوب فهمیده باشند) میتوانند از پس تربیت نسل نو با پرسشها و خواستهای متفاوت برآیند؟ چیزی که بسیار جای سؤال دارد این است که این افراد بر فرض که خوب گزینش شده باشند در طول چهار ترم  یک سری متون آموزشی را فرا میگیرند که هر دو واحد را در یک ترم و آن هم در طول 17 جلسه یک ساعت و نیمی فرا میگیرند، و این خوشبینانه  ترین شکل است که فرضا 17 جلسه تشکیل شود و استاد یا دانشجو هیچ جلسه ای را غیبت نداشته باشد و در هر ترم هم دو واحد متون دینی ارائه شود، سؤال این است که با این پیش فرض این افراد چه اندازه میتوانند با تربیت دینی آشنا و مسلط گردند تا سکان تربیت بچه های ما را به عهده بگیرند؟ آن هم بحث تربیت که بسیار مهم و پیچیده است!! و بحث پرورش که این نهاد مهم(آموزش و پرورش) سالهاست که آن را یدک میکشد و همه هم مطابق نص صریح قرآن میدانیم که تذکیه و تربیت مقدم بر آموزش است(آیه 151 سوره بقره و...).

خوب اگر کمی دقت کنیم و تعرفات را کنار بگذاریم و خودمان را گول نزنیم باید به جرأت بگوییم که قریب به 80 درصد( اگر باز هم گرفتار تعارف نشده باشیم) یا 90 درصد از معلمان آموزش و پرورش به مبانی آموزشی و دینی و تربیت دینی مسلط نیستند و برخی هم به هیچکدام و گاهی مشاهده شده که حتی بعضی به مبانی ضد ارزشی مجهز هستند و در کلاسها مطالبی گفته میشود که شنیدنش باعث تأسف است.

معلمی در کلاسش خدا را زیر سؤال برده معاد و قیامت را انکار میکند، معلمی(معلم پرورشی)تیمم را نمیدانسته چگونه انجام میدهند و معلمی هم اهل بیت و ائمه را و ....

لذا به نظر میرسد وزیر جدید آموزش و پرورش جناب آقای علی احمدی باید برای این عرصه برنامه ریزی مناسبی در نظر بگیرد تا انشاء الله مفید واقع گردد.

لذا پیشنهاد میشود برای جذب و گزینش معلمان آموزش و پرورش با کنار گذاشتن سازو کارهای قبلی جذب و گزینش، در تمام پایه ها و در تمام دروس، برنامه ریزی دقیقی صورت گیرد تا امر خطیر تربیت و آموزش نسل سوم و چهارم  انقلاب به دست افرادی بیافتد که هم معتقد و مسلط به دین و هم مجهز به علم روز باشند، افرادی که تمام حالات و رفتار آنان برای دانش آموز الگو و اسوه باشد. البته این نیاز به برنامه ریزی و هزینه است که اگر درست برنامه ریزی شود در طول مدت کمتر از 15 سال نتیجه خواهد داد و انشاء الله مثمر ثمر خواهد بود.
+ نوشته شده در  چهارشنبه یکم اسفند 1386ساعت 1:5  توسط تسنیم  | 

وطن پرستی به شیوه شیرین عبادی

 

دیشب تو خبرها میگفت که شیرین عبادی از کشورهای غربی خواسته که فشارهای خود را به ایران بیشتر کنند و ایران را وادار کنند که غنی سازی را متوقف کند و اصلا برنامه هسته ایش را کنار بگذارد. قبلا هم از این فیوضات افاضه کرده بود.

این بدبخت بیچاره نمیدونم یه زره عرق ایرانی و ملی تو وجودش هست یانه؟قطعا نیست، چون اگه یه جو غیرت داشت (عجب حرفی میزنی ها توقع داری یه زن غیرت داشته باشه؟ آخه یارو زنه نه!!)  هر چند هم مخالف سیاستهای دولت و نظام باشه، اینجوری آب به آسیاب دشمن نمی ریخت!

 این وطن فروش اگه ایرانی بود تو ایران میموند و به قول خودش حقوق اطفالشو بررسی میکرد و کمک میکرد تا اون اطفال بیچاره ای که از حقوقشون دم میزند، بهتر درس بخونن و استعداداشون رو بکار بگیرن و به درجات عالیه علمی برسن و بچه های ایرانی تو دنیا از همه سرتر بشن! تو بی غیرت به درد همون ژاک شیراک و امثال اون میخوری که روسریتو برداری و بری و تا کمر دولا بشی و دستشو ببوسی. ارزونیت همون جایزه صلح نوبله که غیر از تو اونو به سران رژیم صهیونیستی هم دادند. ای بدبخت فلک زده اون صلح جهانی که شیرین عبادی و سران صهیونیست جایزشو میگیرن.

  من پیشنهاد میدم اطفال و بچه های ایرانی که امیدوارن روزی بر فراز قله های علوم هسته ای و نانو  تکنولوژِی و ژنتیک و پزشکی و بیو لوژیکی و ... بایستند و افتخار برای ایران و ایرانی کسب کنند، به دلیل اظهارات این زنیکه که خواستار جلوگیری از تحقیقات علمی و پیشرفت علوم هسته ای در ایران است و متوسل به بیگانگان شده و... و نیز به دلیل تلاش برای مسدود شدن تحقیقات علمی، و جلوگیری از ایجاد زمینه علمی و پیشرفت کودکان در آینده  و نیز تلاش برای عقب نگهداشتن علمی کودکان ایران و کشورهای خواستار فناوری هسته ای، از ایشان شکایت کنند تا حالیش بشه که نه تنها برای کودک و حقوق کودک تلاش نکرده بلکه علیه آنها دست بکار شده و داره تلاش میکنه کودکان کشورهای جهان سوم را از دسترسی به علوم جدید محروم کنه!!

بدبخت اون طفلی که این زنکه بخواد براش حقوق تدوین کنه!!البته ایشون به درد همون اروپاییها میخوره، اگه بدرد بخور بود خودمون نگرش میداشتیم و ازش استفاده میکردیم. خلاصه مبارکشون.آخه میگن مرد کوری را زن دادند، این زن که گاه و بی گاه میخواست خودشو برای شوهر کور خود شیرین کنه میگفت تو نمیدونی من چقدر قشنگ و زیبا هستم! ای کاش چشم داشتی و میدیدی، چشمانم درشت و گیرا مثل آهو! پیشانیم بلند و کشیده! لبهام نازک و دلربا! موهام پرپشت و خوش رنگ! و ... مرتب هر روز جلوی شوهر تعریف جمالشو میداد تا اینکه بالاخره کاسه صبر مرد کور لبریز شد و گفت تو اگر خوشگل بودی چشم دارها تا حالا برده بودنت و به من نمی دادنت!!!

 

 

+ نوشته شده در  دوشنبه سوم دی 1386ساعت 23:25  توسط تسنیم  | 

اس ام اسهای روز عید قربان

اس ام اسهای روز عید قربان

 اولا عید قربان را به تمام هموطنان عزیز تبریک میگم . آرزو میکنم همه دسته جمعی به زودی عید قربانی را توفیق نصیبمون بشه تو مکه زائر خونه خدا باشیم و ...

ثانیا امروز اس ام اسهای زیادی به دستمون میرسید که هر کدام از فکری حکایت میکرد.

 یکی نوشته بود: عید قربان عید خدا پرستان و شب یلدا شب ایزد منشان اهورایی مبارک باد (ملی، سنتی، ایرانی و اگه خدا قبول کنه مذهبی)

 اون یکی نوشته بود: اگر خداوند از حضرت ابراهیم خواسته بود همسرش را ذبح کند این سنت هر ساله با شکوه هرچه تمامتر در جای جای جهان بر پا میشد(بیچاره چه دق دلی داره، چه زجری میکشه)

 یکی هم نوشته بود: عید مبارک. و به همین بسنده کرده بود نکنه اگه دو کلمه بیشتر اضافه کنه پولش زیاد میشه.

 و یکی هم نوشته بود: هیچ سنگری نیست که خون دانش آموزی آنرا رنگین نکرده باشد.(هرچه فکر کردم که ربطش را با عید قربان پیدا کنم عقل ناچیزمون به جایی قد نداد که نداد!!!) و ...

+ نوشته شده در  جمعه سی ام آذر 1386ساعت 22:18  توسط تسنیم  | 

فرا رسیدن سال روز شهادت امام باقر علیه السلام را به محضر بقیة الله الاعظم ، مقام معظم رهبری و شما دوستان گرامی تسلیت عرض میکنیم.

مختصری از زندگی آن حضرت

تولد: سال 57 هجری، شهر مدینه

در 39 سالگی به امامت رسید

نام مبارکش محمد و کنیه اش ابوجعفر و لقب آن حضرت باقر العلوم است

مادر حضرت" ام عبدالله" است که دختر امام حسن مجتبی علیه السلام است و از این جهت اولین کسی است که هم از طرف پدر و هم از طرف مادر علوی و فاطمی است.

شهادت: سال 114 هجری قمری در شهر مدینه  که تربت پاکش در قبرستان بقیع در کنار قبر پدر، جد و فرزند بزرگوارش قرار دارد.

امام باقر علیه السلام پایه گذار نهضت بزرگ علمی در اسلام بودند و در زمان ایشان در بسیاری از علوم بر روی مردم باز شد لذا به آن بزرگوار باقر العلوم میگفتند.

امام باقر علیه السلام در حدیث شریفی میفرماید:مابخل بمعونة اخیه والقیام له فی حاجة الا ابتلی بمعونة من یاثم علیه ولا یؤجر.

میفرماید: کسی که از کمک و دستگیری برادر مومن خود کوتاهی ورزد ناچار به کمک و یاری دشمنان خود خواهد پرداخت که پاداشی نصیب وی نگردد.

قابل توجه عربهای حاشیه خلیج فارس

+ نوشته شده در  سه شنبه بیست و هفتم آذر 1386ساعت 1:58  توسط تسنیم  | 

عرفان ترمی واحدی

به نام خدا

 

دیروز 20/9/86مراسمی به عنوان تجلیل از شخصیت مرحوم شیخ جعفر مجتهدی، عارف و سالک معاصر، در تالار بزرگ کشور در تهران برگزار شد. ما نیز به اصرار یکی از دوستان برای استفاده از سخنرانیهایی که قرار بود ایراد گردد، شرکت کردیم.

جمعیت بسیار زیادی شرکت کرده بود، از نوجوان و جوان گرفته تا پیرمرد و پیرزن که برخی از آنان با سختی و به کمک عصا و دیگران راه میرفتند. تیپها و قیافه های مختلفی که آمده بودند، اما یک تیپ و قیافه بین این چند هزار نفر برای همه بسیار جلب توجه میکرد، و آن هم جوان 20تا25 ساله ای بود که لباس و قیافه اش با همه متفاوت بود.

شلوار سفید، روپوش سفید و پشمی به سبک ایرانیان قدیم به تن داشت که یقه و سینه آن چیزی مانند گلدوزی به روش قدیم بود و بلندی آن تا پایین زانو ادامه داشت، روی آن یک عبای شیری رنگ انسان را به یاد دراویش می انداخت، کفشی کتانی و مشکی رنگ مانند آنچه پیرمردان میپوشند به پا داشت و کلاهی هم شبیه آن چیزی که در سریال ملا صدرا دیده بودیم، به سر که پارچه ای به دور آن پیچیده و ادامه آن از پشت رها شده و تا کمر وی ادامه داشت. موها را تا شانه بلند کرده و ابروها را تا انتها و قدری بیشتر و همچنین بین ابروها تا بالای بینی را بصورت عمودی به رنگ مشکی درآورده بود که انگشت خیلی از شرکت کنندگان را به سمت خودنشانه رفته بود.

      

کسانی که وی را میدیدند یا میخندیدند یا با تعجب به او خیره میشدند و برخی هم که مثل ما کنجکاو بودند نزدیک رفته و از مشرب و چرایی پوشیدن این لباس جویا میشدند. خود وی میگفت من مسلمان و شیعه هستم اما به محضی که سوالات جزئی تر میشد تا حدی عصبانی و به سمت دیگری میرفت، نهایتا در گوشه ای ایشان و دو همراه جوانش را که هردو لباس عادی به تن داشتند حاضر شدند قدری به ما پاسخ دهند.

پرسیدیم فلسفه پوشیدن این لباس چیست؟ گفتند ایشان معتقدند که این لباس سنتی ایرانیان است و باید مرسوم شود، شما اشتباه میکنید که این لباسها را میپوشید!!! گفتیم این لباس شهرت است که در دین مذمت شده و پوشیدن آن گناه است، گفتند ایشان معتقدند این مصداق لباس شهرت نیست!!! از موها و رنگ کردن ابروهایش پرسیدیم، گفتند ایشان میگوید این سنت پیغمبر است، پیغمبر محاسن را خضاب میکرد، ایشان هم ابروها را رنگ میکنند!!! از مسلکشان پرسیدیم؟ گفتند مسلک خاصی ندارند، و با کسب اجازه از ایشان وی را اینگونه معرفی نمودندکه: ایشان دانشجوی کارشناسی ارشد رشته عرفان، گرایش الهیات هستند و در تهران تحصیل میکنند، با همین لباس در کلاس حاضر میشوند. و گاهی هم از عرفان و معرفت حق و سیر و سلوک سخن به میان میاوردند و بعضا تا در فشار سوالات قرار میگرفت میگفتند اینجا نمیتوانیم بحث کنیم و گاهی هم مخاطبان خود را به عدم معرفت متهم میکردند، تا اینکه جوانی با ریشهای پرفوسوری از گفته های وی حمایت کرد و گفت امام خمینی وصیت نامه خود را اینگونه کلید میزند که "پسرم(سید احمد) انکار اهل عرفان نکن". به محض شنیدن این جمله لب به سخن گشود و گفت: احسنت، ما به انسانهای اهل دلی همچون شما نیاز داریم و بعد هم به بهانه  داشتن سوال و جواب خصوصی با این جوان اهل دل جمع را ترک وبه کوچه ای پناه برد.

اما نکته ای که باید به آن توجه نمود این است که علمای اهل عرفان و معرفت پس از سالها رنج و سختی و مرارت و تحمل مشقتها و تهذیب نفس و تحصیل علوم الهی به مقامات معرفت دست یافته و هرگز دم بر نمی آوردند که ما عارف و سالک هستیم.

حضرت امام (ره) که وی اشاره به جمله ایشان در وصیت نامه اش نمودند، پس از سالها مطالعه و استخان خورد کردن در را تحصیل و کسب دانش وتهذیب نفس، از حضرت آیت الله شاه آبادی درخواست نمود و به مدت شش یا هفت سال و آن هم مداوم از محضر عرفانی ایشان کسب فیض نمود و به مقامات بالای عرفانی دست یافت و هیچ گاه هم سخن از عرفان خویش به میان نیاورد. یا حضرت آیت الله بهجت یک عمر در این راه قدم برداشته، اما تا الآن کسی از ایشان ادعای عرفانی نشنیده است. و و و...

اما تصورش را بکنید اگر همین عرفان را یک جوان با 34واحددر دانشگاه در طول چهار ترم و هر دو واحد را هم در طول 16 یا 17 جلسه یک و نیم ساعتی(به فرض که استاد و دانشجو مقید و منظم باشند و کمتر از این مقدار نشود)  فرا گیرد، نباید انتظار داشت ماحصل آن هم بیشتر  و بهتر از مورد یاد شده باشد.

 

ازطرف دیگر باید این سوال را از مسئولان و مقامات بالای وزارت علوم پرسید که اگر چنین رشته ای و امثال آن بنا بر اظهارات این فرد وجود دارد، ایجاد اینگونه رشته ها با این حساسیت و ظرافت و با اختلاف نظرهای فراوان، چه قدر لازم وضروری بوده؟ آیا به راهکارها، آینده شغلی، پیامدها و بازخوردهای ایجاد چنین رشته هایی در دانشگاه واقف بوده و هستند؟ ایجاد اینگونه رشته ها به چه منظوری است؟ برنامه ریزی و نظارت دقیق شده یا میشود تا منجر به تشکیل فرقه های کذایی نشود؟ چرا علیرغم اینکه میدانند عده زیادی با تمسک به این عناوین برای خود دکان باز کرده و کار و کاسبی به راه انداخته اند، نظارت کافی و دقیق ندارند؟ چرا؟ و ده ها چرای دیگر؟؟؟

 

+ نوشته شده در  پنجشنبه بیست و دوم آذر 1386ساعت 0:15  توسط تسنیم  |